یکی از مواقعی که تو میتونی به عنوان یه وبلاگ نویس
خودتو واسه خوانندت متفاوت نشون بدی،زمانیه که همه
وبلاگ ها و سایتها کلید کردن رو یه موضوع(مثلا مردن خسرو شکیبائی)
وشما با نوشتن یه پست میگی که به تخمتم نیس چه اتفاقی افتاده.
یکی از مواقعی که تو میتونی به عنوان یه وبلاگ نویس
خودتو واسه خوانندت متفاوت نشون بدی،زمانیه که همه
وبلاگ ها و سایتها کلید کردن رو یه موضوع(مثلا مردن خسرو شکیبائی)
وشما با نوشتن یه پست میگی که به تخمتم نیس چه اتفاقی افتاده.
جولای 23, 2008 در t 7:58 ق.ظ |
متفاوت بودن البته درد مخصوص به خودش رو هم داره، ملتفتی که! :دی
جولای 23, 2008 در t 8:50 ق.ظ |
دقیقا مثل 1 پوریا :دی
جولای 23, 2008 در t 10:41 ق.ظ |
مثل من…
جولای 23, 2008 در t 10:54 ق.ظ |
آره اين روزها همش اينجوري شده وبلاگ ها
مي خواستم نظرتون رو در مورد تبادل لينك بدونم؟
جولای 23, 2008 در t 3:59 ب.ظ |
بدم مياد تا يكي ميميره يادش بيفتم! واسه همين خودمو زدم به بيخيالي! چون تا بود سالي به 12 ماه يادش نمي افتادم فكر كردم حالام كه نيست يادش نيفتم!!
جولای 23, 2008 در t 6:10 ب.ظ |
پوری، با تو کار داره
جولای 23, 2008 در t 6:28 ب.ظ |
مرسی که اینقدر قشنگ ریدی به من
پوری جون من چاکر شمام هستم
جولای 23, 2008 در t 9:13 ب.ظ |
من معمولا وقتی یه موضوعی رو بورس میافته احساس یک پوریا رو البته شدیدتر پیدا می کنم ولی سعی می کنم اصلا راجع به اون موضوع ننویسم
جولای 23, 2008 در t 11:08 ب.ظ |
بعد یه سری دیگه هم با شماتت اونا یی که می خوان متفاوت باشن، سعی می کنن متفاوت تر باشن !
جولای 24, 2008 در t 4:10 ب.ظ |
sabze sabz baaghi xaahad maand taa abad
جولای 24, 2008 در t 6:18 ب.ظ |
موافقم .. تو هم متفاوتی
آگوست 11, 2008 در t 10:05 ب.ظ |
این پست تو رو به همراه کامنت سالومه میخوام بخورم
سپتامبر 21, 2008 در t 2:37 ب.ظ |
[...] +به یاد این مینیمال [...]
ژانویه 5, 2009 در t 10:53 ق.ظ |
در هشتمین جلسه داستانخوانی سرای اهل قلم، سه داستان کوتاه کوتاه نوشته محمدرضا موذن زاده با حضور نویسنده و حبیب احمدزاده و سارا عرفانی و منتقد مهمان، نقد و بررسی خواهد شد
زمان: دوشنبه 23 دی ماه ساعت پانزده و سی دقیقه
مکان: سرای اهل قلم
فلسطین جنوبی. کوچه خواجه نصیر. پلاک 10
تلفن: 66966156
اتوماتیک
ساعت هفت و پنجاه و نه دقیقه صبح و او هنوز خواب بود. وقتی پنج و نه جای خود را به دو صفر انگلیسی دادند، تلفن همراه اش از روی تقویم، با خواندن تعدادی صفر و یک فهمید که امروز تولد نفر هشتاد و نهم در لیست Contact ها است.
به صورت اتوماتیک از همان لیست، نام او را Load کرد و صفر و یک هایش را در ابتدای صفر و یک های کد شده ی جمله ی « جان، تولدت را از عمق وجودم تبریک می گویم. دوست دار تو» اضافه کرد.
یک پیام اتوماتیک فرستاد. و بعد، آن را از sendbox پاک کرد.
***
ساعت هشت و سه دقیقه صبح و او هنوز خواب بود. تلفن همراه اش طوری تنظیم شده بود تا پیام شماره نوزده ذخیره شده در حافظه را Load کند و در جواب تمام پیام هایی که شامل حداقل یکی از کلمات تولد، ولادت، میلاد و Birthday هستند بفرستد.
« soheilجان، واقعا ذوق زده شدم که تولدم یادت بود. مرسی»
پیام فرستاده شد و به صورت اتوماتیک پاک شد.
آوریل 9, 2009 در t 9:14 ب.ظ |
[...] + به یاد این مینیمال [...]
سپتامبر 4, 2009 در t 11:50 ق.ظ |
بعدش خوانندت برگرده بهت بگه به درک !
ما متفاوت بودنمون هم عادی شده!