عاقبت فرار از مدرسه
By myminimals
فکر کنم تا 60،50 سال آینده پشت همه ماشین سنگین ها
نوشته باشه،”عاقبت وبلاگ نویسی“.
This entry was posted on نوامبر 14, 2009 at 5:04 ق.ظ and is filed under مصائب یک وبلاگ نویس, نوشته های پشت کامیونی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
نوامبر 14, 2009 در t 7:07 ق.ظ |
راننده کامیونی که عشقه….
اگه می دونستم بیشتر می نوشتم
هیچی نباشه همیشه خودتی و جاده و دیگر آپشن های مربوطه
نوامبر 14, 2009 در t 10:24 ق.ظ |
با حال بود ، خيلی
از عاقبت خيلی كارای ديگه البته بهتره
نوامبر 14, 2009 در t 3:19 ب.ظ |
نه زیاد فک نکنم
نوامبر 14, 2009 در t 4:25 ب.ظ |
عاقبت خوبيه!
نوامبر 14, 2009 در t 8:05 ب.ظ |
http://arezoo4.blogfa.com/post-282.aspx
عكاس: خودم!;)
نوامبر 15, 2009 در t 5:52 ق.ظ |
ما که همین الان هم از راه به در شدیم دیگه چه برسه به 50-60 سال دیگه
نوامبر 15, 2009 در t 1:39 ب.ظ |
ای ول!
)
همینه!
نوامبر 15, 2009 در t 1:56 ب.ظ |
بسیار عالی بود.دست مریزاد.
البته تو حوزه ی مفهوم با شما هم عقیده نیستم اما یک مینی مال عالی رو خوندم.
نوامبر 15, 2009 در t 1:57 ب.ظ |
راستی آدرس پست الکترونیکی درست نیست.
نوامبر 15, 2009 در t 3:55 ب.ظ |
شاید هم “رفیق بی کلک، گودر”
نوامبر 15, 2009 در t 6:41 ب.ظ |
عاقبت ِ مینیمال نویسی :دی
نوامبر 16, 2009 در t 6:29 ق.ظ |
اوه!
جالب بود…
اره فكر كنم همين طور بشه…
نوامبر 18, 2009 در t 6:50 ق.ظ |
ترکوندی پسر
آخرشی
نوامبر 18, 2009 در t 11:29 ق.ظ |
یه نفس کل بلاگتو خوندم
مایل به تبادل لینک بودی خبر بده
من تازه کار نیستم ، فقط بلاگم تازه ست ..
نوامبر 18, 2009 در t 11:40 ق.ظ |
چرا ميام تقريبا هميشه . فرصت كامنت نيست . شرمنده نكن بيش از اين .